|
کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد
|
||||
|
|
||||
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط meysam
|

دردیمی ادیم بیان هر دوکتور قان آغلادی ددی گید عزیزیم.سیز بیمار محبت سیز. گد یالوار وقار سالماسین سیزی نظردن
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط meysam
|

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره تو این کوچه تاریک من و تنها نمی زاره یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه کرده یاد دل تنگچشمات که من و بهونه می کردی می زنه اتیش به جونم پس کجایی مهربونم اخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم دل من هوا تو کرده اخ کجایی نازنینم کاش می بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم توی این بازی که ساختی من همه هستی مو باختم زیر پات گذاشتی اخر عشقی که من از تو ساختم اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی دلت از سنگ شده انگار که من و تنها گذاشتی می زنه اتیش به جونم پس کجایی مهربونم اخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم دل من هوا تو کرده اخ کجایی نازنینم کاش می بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم می شینم منتظر اینجا تا تو بر گردی دوباره تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه ستاره می دونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره ین کوچه میمیرهیه روزی دل شکستم سر ا می زنه اتیش به جونم پس کجایی مهربونم اخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم دل من هوا تو کرده اخ کجایی نازنینم کاش می بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط meysam
|



منم تنهاترين تنهاي دنيا


تويي زيباترين زيباي دنيا
منم مثل اميد يك قناري
قراري بر دل هر بي قراري
منم يلداي بي پايان عاشق
تو بودي مرهم زخم شقايق
تويي ساكت تر از پژواك شبنم
به روي برگ گلها خواب ، نم نم
منم آن لهجه لبريز از درد
نگاه تو نبوده هرگزم سرد
تويي لالايي خواب خوش آواز
نگاهم را ببين در شوق پرواز
منم آن پسر لبريز از مهر
كه جادوي نگاهت كرده اش سحر
نگاهت را پرستم اي نگارم








فداي تار مويت هرچه دارم









+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط meysam
|

كجايي اي رفيق نيمه راهم
كه من در چاه شبهاي سياهم
نمي بخشد كسي جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم كز خدا هم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط meysam
|

عشق با روح شقایق زیباست
عشق باحسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط meysam
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط meysam
|

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم... تو تو تنها بهار زندگی من هستی
تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
و تو آمدي.از دوردستها......
از سرزمين عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو كه بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط meysam
|

پس از ديدار تو همواره شادمان بوده ام....... ولي دائم در نگراني نگران اينكه شايد از من نااميد شوي نگران اينكه دوستي مان به پايان رسد نگران اينكه شايد از بودن با من خوشحال نباشي نگران اينكه شايد براي تو اتفاقي بيفتد عاشق تو شده ام وشايد نگراني فراوان من به خاطر عشق من به توست.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط meysam
|


+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط meysam
|


+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط meysam
|

عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید هرگز مبرید نام عاشق تا دفتر عشق بر نخوانید آب رخ عاشقان مریزید تا آب ز چشم خود نرانید معشوق وفا به کس نجوید هر چند ز دیده خون چکانید این است نصیحت سنایی عاشق مشوید اگر توانید
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط meysam
|

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام توداشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت *** گم شدن در خاطراتت
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط meysam
|

حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می خواهم عذابم می دهند
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
آه در شهر شما یاری نیود
قصه هایم را خریداری نبود
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
هیچ کس از حال من پرسید؟ نه
هیچ کس اندوه مرا دید ؟ نه
هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
هیچ کس یک روز را با من سر نکرد
چند روز هست که حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط meysam
|

در زمانهای که اينک است،
چيتگر به وسعت تمامی ميهن است.
در قبيلهای که واژهها يکسان نيست،
هيچ شوری آنسوی ديوار نيست.
در دستان سردی که از آنِ توست،
نگاه گرم من قربانی بیايمانی انگشتانِ توست.
در آرامگاه کوچکی که مامن من است،
نه آزادیست،
نه يک رنگی و شور،
نه گرمای دست همراهی،
نه استوار تکيهگاه تنی،
نه مومنانه نگاه عاشقی،
نه مکرر انگشتان پرنبض معشوقی.
تنها هيچ است و تنهايی و همهچيز.
آخ
که این اميد،
چه سرسخت و شکننده و شکیباست.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط meysam
|

بادها را بگویید بیایند، میخواهم خستگیهایام را از اینجا دور کنند، نابود کنند. ابرها را بگویید ببارند، میخواهم ترانهی شادِ زندگیام را خیس آواز دهم. گلهای رز را بگویید از نو سر برآرند، میخواهم عشقام را از نو بسرایم؛ شقایقها تنها از دور زیبایند، زیبا و فریبنده. خورشید را بگویید گرم بتابد؛ جوانههای نورسته را بوسه میزنم و پاکی را چنان به فریاد میگریم تا وجودِ سوختهام، سفید و دُردریزان، محو گردد. پژواکِ صدایام و لطافتِ عطرِ تنام، ارزانیِ نگاهِ پاکِ بیریاییتان.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط meysam
|

به نام اوس کریم و درد های من همه از عشق است عشق عشق عشق...
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط meysam
|

**تقدیر من این است سفر تا نرسیدن**
**تا مرز جنون رفتن اما نرسیدن**
**چون باد مسافر همه سر پای کشیدن**
**بر سینه ی صحرا و به دریا نرسیدن**
**از روز اول درپی تو بوده ام**
**اما چه کنم من چه کنم با نرسیدن**
**ای سبز ترین**
**حیف است به فریاد دله من نرسیدن**
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط meysam
|

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط meysam
|

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط meysam
|

براي عشق تمنا كن، ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن، ولي غرورتت را از دست نده. براي عشق گريه كن، ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده، ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن، ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن، ولي عاشقونه زندگي كن. براي عشق بمير، ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت، باش ولي خوب باش
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط meysam
|

مادرچه مهربونه قدر منو میدونه
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط meysam
|

مادر ای اسوه پایداری ای اصاره صبر و استقامت آنگاه که پنجره نور بسوی من باز شد من در میان نگاه ها چشمان تو را دیدم آنگاه که در چشمم اذان میگفتی من محراب را سجده عشق کردم آنگاه که چشم در چشمم من می دوختی و از شیر جانت به من میدادی من تورالهه آسمانی دیدم آنگاه که شبها مانند پروانه به دورم میگشتی و پرهایت می سوخت و آه نمی گشیدی من عاشقت شدام و دیوانه وار نگاهت میکردم و آن موقع اینها را نمی دانستم حال چگونه من این همه عظمت را فراموش کنم ای مادر عزیز تز از جانم ای مادر عزیز تز از جانم ای مادر عزیز تز از جانم
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط meysam
|

با تو
افتاب
در واپسین لحظات روز یگانه
به ابدیت
لبخند می زند .
با تو یک گام و
راهی به ابدیت .
ای افریده ی دستان واپسین !
با تو یک سکوت و
هزاران فریاد .
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط meysam
|

دل تنگي من بهانه ديدن توست ![]()
پيوسته تورا سلام وبوسيدن توست![]()
ان باد بهانه ي ديدن توست![]()
با هرچه نسيم مي وزد ياد توام![]()
![]()

+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط meysam
|

سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد
پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد
صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط meysam
|

در انتظار تو... من تنهاترين فرياد در اوج صدايم پس آن رادرياب وبا برق چشمانت غروبش را همراه باش ... ............................................................................................
من عاشقانه ترين نگاه در کشتي وجود توام
من ميخواهم زنده بمانم تابا توباشم ، تابا تو بخوانم ، چراکه بي توميميرم!
تمام شعرهاي من فرياد قلب من است وتمام آنها از آن توست
من زردترين پاييزم در فصل نگاهت
کسي چه مي داند فردا چه خواهد شد ؟
شايد تقدير، دستان پر صلابتش را به سويم دراز کند و شايد هم نه...
ولي تا آن روز به اميد رسيدن به نگاهت در انتظار مي نشينم.
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط meysam
|

اشک رازي ست لبخند رازي ست عشق رازي ست اشک آن شب لبخند عشق ام بود. قصه نيستم که بگويي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني... من درد مشترک ام مرا فرياد کن درخت با جنگل سخن مي گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن مي گويم دستانت را به من بده حرف هایت را به من بگو قلبت را به من بده با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست ....................................................................................
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط meysam
|

رو بوم من نشستي
اومدي و چشماتو به درخونه بستي
منم دونه مي ريختم
براي تو تو ايوون
که از سفر به اينجا
يه وقت نشي پشيمون
برات رو کهکهشون ها
به فکر لونه بودم
غافل از اينکه خودم
بي آشيونه بودم
شعر سفر مي خوندم
براي پرواز تو
قصه ي دلدادگي
براي آوازتو...
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط meysam
|

میخام امروز واستون از حد مرز ادما بگم یه ضرب المثل هست که میگه " پاتو از گلیمت بیشتر دراز کردی" اینو همه قبول دارن. منم قبول دارمش اما بعضی وقتا یاده ادم میره همونطور که میره و میره واسه خودش فراتر از مرزها فراتر از حد ها هیچی واسش مهم نیست مثل یه سبک بال پرواز میکنه و میره تا یکی یه کوه یه قلیه بلند جلوش میزاره و سرش میخوره به صخره سنگ وقتی پا میشه تازه یادش میاد که پاشو از گلیمش بیشتر درازتر کرده یا به اصتلاح پرو شوده . شاید به نظر خیلی ها من ادم ناشکری هستم بله هستم اما اشتباهه من هیچ وقت حدو مرزه خودمو ندونستم یه ضرب المثل هست که میگه " کبوتر با کبوتر باز با باز " همیشه دور از مرزهایی که واسم مشخص شوده تو این دنیا تو موقعیت اجتمایی که دارم تو موقییت سنم پرواز کردم و یه قانون کلی هم هست که میگه پاتو از گلیمت بیشتر دراز کردی و جلوت گرفته میشه همیشه جلوم گرفته شوده جلوم یه صخره پدیدار شوده و من برخورد کردم و به خودم اومدم اما نتونستم تو مرزهایه خودم باشم و باز هم بلند پروازی کردم . بابام میگه همیشه تو یه چیزی رو ۱۰ سال جلوتر میخای!!!!! من العان خودم دیگه قبول دارم که چرا همه ترکم میکنن دلیلشو پیدا کردم اونم اینه که حد و مرزی واسم مشخص نیست نه مرد نه زن نه دختر نه پسر نه سنو سال نه پولدار نه بی پول هیچی واسم مشخص نیست و با همه یه جورم با این اخلاق بدم!! واسه همین همیشه شکست میخورم. خیلی دلم گرفته دلم تنگه کاشکی میتونستم پرواز کنم و از این هستی پربکشم. شعر از زنده یاد هایده خورشیدی که از شرق طلوع و در غرب غروب کرد .
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط meysam
|

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم . تمامه اینا درست اما با من این کارو کردن... مرگ تدریجی سخته!!!!!خدا اگه وجود داری خودت ببین و قضاوت کن دوست دارم خدا!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط meysam
|

خسته ام از عشق نوشتن اگر گهگاه نیز مینویسم به خاطر وجودت در کنارم است نازنینم اگر عشق ذره ای برایم معنا دارد و اگر ذره ای از احساس آن در وجوم باقی مانده است به خاطر وجود تو در کنارم است ای بهترینم تو نباشی دیگر عشقی وجود نخواهد داشت و عشق دیگر هیچ معنایی برایم نخواهد داشت اگه دارم مینیسم "عشق"بدان که از تو و عش تو دارم مینویسم مینویسم که تو بهترینی مینویسم که تو لایقترینی و مینویسم از تو تا به خود افتخار کنی که مانند تو کسی نیست مثل تو کسی عاشق نیست به پاکی و به نجابتی تو کسی را سراغ نمیبینم تا زمانی که برایم خواهی بود تا زمانی که عشقم خواهی بود برایت خواهم نوشت تمام این احساس عاشقانه را در دفتر عشق خواهی خواند برای تو و به خاطر وجود تو عاشقانه میپرستمت
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط meysam
|

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم...
تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
و تو آمدي.از دوردستها......
از سرزمين عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو كه بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را
تو تو تنها بهار زندگی من هستی
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط meysam
|

گرچه تفسير زبان روشنگراست
ليک عشق بي زبان روشنتراست چون قلم اندرنوشتن مي شتا فت چون به عشق آمد، قلم برخود شکافت چون سخن دروصف اين حالت رسيد هم قلم بشکست وهم کاغذ دريد عقل درشرحش چوخر درگل بخفت شرح عشق وعاشقي هم عشق گفت عاشقي پيداست اززاري دل نيست بيماري چوبيماري دل علت عاشق زعلتها جداست
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط meysam
|

تنهایی در اتاقم تنها با هزاران اندوه که نبودش پایان با دلی خسته زدرد غم تنهایی را می بینم من چرا میترسم ؟ وبه خود می گویم تو که تنها بودی چه در آن تازه بهاری که هنوز کودکی بیش نبودی دوستت از بام پرید دلت از غصه شکست آسمان با تو گریست و بهارت دی شد و تو تنها ماندی پس چرا میترسی؟ تو که با تنهایی روز وشب همزادی تو که با تنهایی عاقبت خو کردی هیچ داری تو بیاد؟ هر زمان بال گشودی تا بپرواز درآیی بال پرواز تو شکستند پر پرواز تو بستند وتوتنها ماندی وهنوز تنهایی پس چرا میترسی ؟ مرگ من روزی فرا خواهد رسید: در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید: روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای زامروزها، دیروزها! دیدگانم همچو دالانها ی تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد ا زفریاد درد
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط meysam
|

زماني که گلدان شکست پدر گفت حيف بود برادر گفت زيبا بود مادر گفت عمرش کوتاه بود خواهر گفت مال من بود اما زمانيکه قلب من شکست هيچکس حتي آخ هم نگفت
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط meysam
|

آهاي تویی كه چشمات
به روي دنيا بسته است
بدون كه بي تو اين دل
از دنيا سير و خسته است
قرار نبود كه حالا
مرگ لبتو ببوسه
حيف كه چشم پاكت
به زير خاك بپوسه
يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم
رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
قصه رفتن تو
نه ، باورم نميشه
اون چشم هاي قشنگ رو
بستي واسه هميشه
دلم ميخواد بخوابم
تو سنگ اون مزارت
يا كه يه روز بميرم
منم بيام كنااارت
منم بيام كنااارت
يادم مياد که خندون
گفتي بكن حلالم
وقتي دارم ميميرم
راحت باشه خيالم
رفتي چشاي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
به جاي تو ميمردم
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط meysam
|

من ديوونه هستم روزگار منو ديوونه کرد اونايي که دلمو شکستن منو دیوونه کردن
ولي ديگه اشکال نداره من عادت کردم همه دلمو بشکنن حرفاي دله شکستم بود همون دلي که هميشه اشک خون ميريزه همون دلي که نفهميد شادي چيه . محبت خواهر چيه.محبت پدر مادر چيه همون دلي که بهش گفتن تو خواهر نداري پدر مادرت هم اصلا تو را يادشون نيست پس برو بمیر همون دلي که هميشه زخم زبون خورد گريم ميگيره وقتي ميبينم يه مادر با فرزندش و يه خواهر با داداشش با مهربوني رفتار ميکنه بهشون حسوديم ميشه اخه مگه من آدم نبودم چرا هرکي از راه رسيد دلمو شکست چرا همه ترکم کردن مگه من محبت نميخواستم چرا بايد همدم تنهايي من يه گربه باشه نميدوني چقدر دلم ميخواست يکي باشه براش دردل کنم يکي باشه که بهم وفادار باشه يکي باشه که که منو آزار نده اما هيشکي نبود درد نداشتن خواهر بسم نيست درد نداشتم پدر مادر بسم نيست تا کي بايد اشک خون بريزم تا کي بايد شبها هي خدا خدا کنم فردا روز آخر عمرم باشه
: نميدوني چقدر دلم ميخواست يکي باشه که سرمو رو پاهاش بزارم و زار زار آشک بريزم
برای مرگم دعا کنید شاید دعای شما مستجاب بشه![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط meysam
|

روزی که از تو جدا شوم روز مرگ خندههايم میباشد تو با خوشحالی و خنده من با يک دل حسرت و تنها در يک شهر غريب در کوچههای تاريک پرسه میزنم و به اميد دست يافتند روزی هستم که در قفس باشد تا آزاد شوم قدر محبت را بدان که در دنيا کم است همدم خوب ومهربان تو دنيا کم است فاصله بين مرگ و زندگی چقدر است؟ مرگ به يک دم است و بس زندگی به زنده ماندن هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت: تو زندگي من هستي .روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟ 
![]()
![]()
گفت به اندازه خورشيد در آسمان ،نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در آسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري؟
گفت به اندازه ستاره هاي آسمان نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در آسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي
حيف تمام اشکهايم را براي بدست آوردنش از دست داده بودم .![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط meysam
|

هر چی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبهای بیقراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودم همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثل تو تنهای تنها
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط meysam
|

و فروغ… مستانه
تا ته وسعت اندیشه خود می رقصد خویش را با طپش آینه ها می سنجد آشیان دل او در آنجاست درپس هر چه من و تو به چشم می بنیم و چه زیباست نگاهش بر بر گ، بر کاغذ روی بال پرواز وبه سطح آواز و چه زیباست نگاهش به تمام آنچه به خیال من و تو امروز است و صداش فلسفه باران بود که برویاند ازبذر کلام، جمله ای پر معنا چه حقیراست همه چیز هر چیز، بعد آن فصل عروسک بازی بعد هفت سالگیش» «مژ گان کشوری» ![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط meysam
|

![]()
![]()
تقدیم به زیباترین بهانه ی من برای زندگی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرجا میرم دور و برم یا روبه رو پشت سرم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صدای پاشو میشنوم صدای پای خواهرم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هنوز عزیز تره منه ذکر نوازش منه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دعای خیر خواهرم همیشه حافظ منه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای خواهرم ای خواهرم قد خدا دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرجا میرم تو با منی تویی تویی عزیز ترم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اونوقتا که شادی نبود کسی به فکر ما نبود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو آسمونه قلبمون چیزی به جز ابرا نبود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فقط یه آغوش تو بود برای گریه های من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای خواهرم ای خواهرم قد خدا دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرجا میرم تو با منی تویی تویی عزیز ترم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواهر خوب و نازنین رنج دلم بیا ببین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلواپس حال تو ام ای بهترین روی زمین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در حسرت دیدارتم حتی برای یک نفس![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای خواهرم با یاد تو من زنده ام در این قفس![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای خواهرم ای خواهرم قد خدا دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرجا میرم تو با منی تویی تویی عزیزترم![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط meysam
|

روزي که ميميرم
نگران من نباش
که ميان ابرها گم نمي شوم
و اشک مريز
که نميتوانم
حتي بغض کنم
حتي صدايم مکن
که من ديگر درون تورا حس ميکنم
وقتي مردم
ميان اسمان مرا بجوي
نه زير سنگي که نام من کشيده به روي
من
هميشه تورا از فراز ابرها
تماشا ميکنم
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط meysam
|

عشق زائیده تنهایی و تنهایی زائیده عشق است ! ![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط meysam
|

گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........

+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط meysam
|

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط meysam
|

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط meysam
|

حاج خانوم خشکله مشغول اس ام اس بازی
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط meysam
|

عشق یعنی ....؟ عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط meysam
|


+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط meysam
|

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط meysam
|

هرگز کسی رو نا امید نکنید دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه همیشه عاشق کسی باشید که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق. چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه
شاید امید او همه ی داریی اش باشد
که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و در دنیای واقعی بغلش کنی
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچگاه باران را بهانه نمیکردی
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط meysam
|

از كوه پرسيدم عشق چيست گفت : از من استوار تر
گفت : من گناهي بيش نيستم......................

+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط meysam
|


قصهَ لغزیدن یک اشک
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط meysam
|

+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط meysam
|
