|
کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد
|
||||
|
|
||||
نخواهم گل که گل بی اعتبار است تمام عطر گل فصل بهار است تو را خواهم که از گلهای عالم همیشه عطر و بویت ماندگار است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط meysam
|

+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط meysam
|

به نام پیوند دهنده قلبها قسم به غروبی که به رنگ شراب است وقسم به شرابی که به رنگ خون است وقسم به خونی که در قلب من جریان دارد به نام کسی که چشمها را برای گریه ولبها را برای لبخند افرید بردی دل من من از تو ان میخواهم واز گمشدهء خویش نشان می خواهم سر مصراع هر بیت حرفی بردار هر انچه شد من از تو ان می خواهم تو که هستی که اینگونه بی تو بیتابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط meysam
|

غروب شدو دوباره باز هواي تو زد به سرم من موندمو خيال تو با اين دل دربه درم غروب شدو باز اين دلم به فكرته به يادته نگاه بي قرار من در حسرت نگاهته خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم خسته و در مونده شدم روزاي عمر من همه بدون تو هدر شدن به خاطر نبودنت همگي بي ثمر شدن بيا و اين دوروزه ي باقي مونده ي عمرمو بزار كنار تو باشم تمومش كن عذابمو خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت شدم خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم خسته و در مونده شدم 
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط meysam
|

خسته و زخمي و داغون يه گوشه كنج خيابون گونه هام خيس از اشك و تو دلم غصه فراون هركسي رد ميشه انگار منو اصلا نميبينه هيچ كسي حتي يه لحظه پاي حرفام نميشينه هيچ كسي دلش نميخواد جاي من باشه يه روزم
بايد اينجا تك و تنها تا هميشه من بسوزم مني كه يه روزگاري واسه خودم كسي بودم همه چي داشتم و اين جور غريب و بي كس نبودم تف و لعنت به تو اي عشق كه منو ديونه كردي خونه ي آباد من رو اينجوري ويرونه كردي
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط meysam
|

تقدیم به تنها یاد ماندگار امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هایم مهمان شده اشک های دریاییم از جنس سرد انتظار به استقبال این غم دردناک رفته اند. امشب که با تمام وجود دستی را میجویم نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم که اشکهایم فقط در تبعید انتظار تو دریا شده اند و چشمهایم حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند. نمی دانم چرا بودن در کنارت چیزیست مثل خیال ، مثل فریادی شکسته. پس بیا باور کن انتظار برایم آهنگ مرگ است.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط meysam
|

کاش در دریای هستی قصه ی طوفان نبود تا که با هم قا یقی بی باد بان می ساختیم به چشمی اعتماد کن که به جای صورت تو به سیرت تو می نگرد . به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشه
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط meysam
|

رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود

+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط meysam
|

صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو باش با دست خود آیینه را پاك بكن نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط meysam
|

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم 
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط meysam
|

دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط meysam
|

شبی پرسیدمش بابیقراری به غیر ازمن کسی رادوست داری؟
دوچشمش ازخجالت برهم افتاد میان گریه خویش گفت آری......... پايان هر عشق وصل نيست! شادي نيست! گاهي جدايي و غم و حسرت است. پس از عشق پرهيز كن ! حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط meysam
|

بگذاشتیم٬غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادار تر است گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط meysam
|

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم... همیشه انقدرساده نرو ومگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ........شاید کسی در پی تو میدود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند ........و تو هیچ وقت او را ندیده ای
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط meysam
|

پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط meysam
|

وقتي كه انسانها آدميت را غرق گناه كردند ... وقتي كه آسمان را بي بهانه سياه كردند ... وقتي كه صدا را در گلو خفه كردند ... وقتي كه طبيعت را رنگ دلخواه خود كردند ... وقتي كه خدا را با سكوت فراموش كردند ... وقتي كه دريا را با خاك يكي كردند ... وقتي كه هر كس را به جاي معشوق پرستيدند و آخر او را ماه كردند ... آن وقت نفهميدي چه كردند ... اما بدان ... كه آنها راه را هم بيراه كردند .
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط meysam
|

تنهاتر از هميشه به ميان آسمان نشسته بودم ... باد با موهايم مي رقصيد ... سازم دستم را نوازش مي داد ... گل آبي عشق گريه ام را مي طلبيد ... من نشسته بودم به انتظار تو ... اما نمي دانستم ... كه دلم در سه ضلعي انتظارت روزي خواهد مرد .
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط meysam
|

واژه ها را به ياري مي طلبم ولي آنها از من پريشان ترند ... گريه را فرا مي خوانم ولي او از من غمگين تر است ... ماه را به جشن ستاره ها دعوت ميكنم ولي او از من خجالت زده تر مي شود ... باران را به پايكوبي ابرها صدا مي زنم ولي بيشتر از من گريه را سر مي دهد ... و تو را به جشن دلم دعوت ميكنم ...اما افسوس ... كه دگري بيشتر از من دلبري را بلد است
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط meysam
|

روزي اشك هايم را در شيشه ي بلوري ريختم و آن را به تو هديه دادم ... بدون آن كه بگويم چيست ... و تو به خيال آب آنرا نوشيدي ... اما نمي دانم چرا بعد فرياد زدي ... خدايا چرا از بي وفايي دلم فرياد مي كند
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط meysam
|
