تبليغاتX
تنها یادگار عشق - بهار

تنها یادگار عشق

کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد

HOMEPAGE

E-MAIL

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط meysam |