|
کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد
|
||||
|
|
||||
تقدیم به تنها یاد ماندگار امشب که غم نبودن تو در کنارم بر چشم هایم مهمان شده اشک های دریاییم از جنس سرد انتظار به استقبال این غم دردناک رفته اند. امشب که با تمام وجود دستی را میجویم نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم که اشکهایم فقط در تبعید انتظار تو دریا شده اند و چشمهایم حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند. نمی دانم چرا بودن در کنارت چیزیست مثل خیال ، مثل فریادی شکسته. پس بیا باور کن انتظار برایم آهنگ مرگ است.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط meysam
|
