|
کاش معشوق ز عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سر و پایی اسم خود عاشق ننهد
|
||||
|
|
||||
غروب شدو دوباره باز هواي تو زد به سرم من موندمو خيال تو با اين دل دربه درم غروب شدو باز اين دلم به فكرته به يادته نگاه بي قرار من در حسرت نگاهته خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم خسته و در مونده شدم روزاي عمر من همه بدون تو هدر شدن به خاطر نبودنت همگي بي ثمر شدن بيا و اين دوروزه ي باقي مونده ي عمرمو بزار كنار تو باشم تمومش كن عذابمو خسته شدم از اين همه تنهايی و نبودنت منتظر تو موندنو هيچ وقت تورو نديدنت شدم خسته شدم از اين همه آوارگي دربه دري به دنبال تو بودنو از تو نبودن خبري به جون تو خسته شدم خسته و در مونده شدم 
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط meysam
|
